عبد الحسين ميرزا فرمانفرما
123
مسافرتنامه كرمان و بلوچستان ( فارسى )
كه نقطهء شكارگاه است و ابتداء منزلگاه روانه [ شديم ] و خودم همهجا در وسط جرگه بودم . ريگ بادآور 185 و ابتدا به زمين ريگزارى رسيديم كه ريگهاى آن بسيار نرم و به اصطلاح ريگ بادآور بود و اسب ابدا در آنجاها قدرت تاخت و تاز نداشت . در آنجاها اثرى از پاى آهو ديده [ شد ] ولى آهو ديده نشد . و بعد از آن به جلگهء بزرگى رسيديم كه تلهاى ريگى سياه زياد و در سطح اراضى نزديك به جنگل بزرگ كه شرحش گذشت سوراخ موش بسيار بود و غالبا دست [ 113 ] اسب فرومىرفت . و قبل از اينكه به اين اراضى برسم شانزده هفده گل آهو هركدامى سه تا چهار تا بودند بهطرف جرگه آمد . خود من تا نزديكيهاى جنگل سه آهو شكار [ كردم ] و با ساير اجزاء به قرار تفصيل چهارده آهو شكار كرديم . شكار چهارده آهو 186 خود من ، سه رأس - محمد مهدى خان ، دو رأس - جعفر قلى بيك تفنگدار ، رأس - زين العابدين پسرش ، رأس - آقا حسن پيشخدمت ، رأس - خانبابا آدم آقا على ، رأس - ميرزا احمد خان ، رأس - ميرزا على اصغر خان ، رأس - ميرزا خان سرهنگ ، رأس - احمد على خان و امام على خان سلطان ، دو رأس . مجملا امروز هم آهو زياد بود و هم خوب بهطرف جرگه آمدند . شكار دراج 187 و بعد از آن به زمينى رسيديم كه بهواسطهء سوراخ موش زياد از تاخت و تاز احتياط لازم بود و در اينبين يكى دو آهو ديده شد . از عقب آنها تاخت كرده دست اسب به سوراخ فرورفت و سكندرى خورد ، بهطورى كه از پرت شدن من چيزى نمانده بود و خدا حفظ كرد . به اين جهت از آن نقطه ديگر تا منزل ابدا اسب نتاخته و تير به آهو نينداختم و بعد از آن به جنگل رسيديم و قوشها را از آن نقطه حاضر كرده بودند و مشغول شكار درّاج شده ، جيرفتى و درّاج هم صيد نموده و قوشها را سير كرده و يكى دو درّاج هم خودم با تفنگ زده مقارن غروبى وارد منزل شده تا نماز را ادا كردم آفتاب غروب شد .